سه‌شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۹

تولد

خب خب خب ....رسيديم به 1/4/1389
امروز روز تولدمه ، به بابا ومامانم تبريك مي گم بابت اين شاهكارشون و براي بشريت آرزوي صبر دارم !!!!
در ضمن تولد بقيه آدمايي كه در اين روز دنيا اومدن و خواهند آمد هم ، بهشون تبريك ميگم
اميدوارم ديگه اشتباهات گذشته وبه خصوصصصصص سال 87 رو تكرار نكنم و سال ديگه اين موقع جايي باشم كه دوست دارم و برنامه هايي كه تو مخم هست رو پياده كنم .

حالا مي خوام مهمترين آرزوي خودمو بگم ،البته اگه محقق بشه قطعا من نيستم ولي اميدوارم بشه

" اميدوارم و آرزو دارم ،نسلهايي كه بعد ازما در ايران زندگي مي كنند ، ما (ايرانيان فعلي) رو ببخشند و بدونند كه ما مي دونستيم ، تلاش هم كرديم ، ولي نتونستيم ( چون خريت بعضيا حدي نداره ، بخصوص اونايي كه قلم ،قمه ،قيل وقال دارن ) "

شاد وسربلند باشيد


سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

سلام جزيره راز

زندگي مثل يك شهر پر از دو راهي ،سه راهي و ... وقتي مي رسي به نقطه تصميم ، بعد از هزارتا بالا وپايين و سبك وسنگين كردن تصميم ميگيري و افق زماني رو براي خودت ترسيم ميكني .اما در بيشتر موارد كارا طبق خواسته تو پيش نمي رن و مجبور ميشي بازنگري كني و هي بازنگري و بازززز مي نگري... مي بيني اي بابا شرايط و ملاحظه كاري خودت ، سبب شده به نقطه اي برسي كه نمي خواي و فكر ميكني بيراه رفتي.

بعدش

دوباره مي رسي به يك چند راهي و باز تصميم ، باز ترسيم ،باز هم تلاش، باز هم شرايط و باز هم انحراف اجباري

خلاصه اين چرخه اي كه داريم.

منم در سه سال پيش با يك تصميم آگاهانه و با يكسري فرضيات تقريبا درست ، خلاف جهت عقل ميانگين جامعه وبا اميد شنا كردم و به اينجا رسيدم ولي روزگار بازي هايي درآورد كه الان دو دستي سكان گرفتم و دارم 180 درجه مي چرخونم . (البته اگه دوباره برگردم به اون زمان ، بازم همين راه رو ميام ولي با تغييراتي اندك)

حالا

گويا، چنين مقدر شده اين دفعه اين ناخدا " اسماج" (كارتون سرندي پيتي يادتون هست ) سر از جزيره راز در بياره واين باقيمانده عمر گرانمايه  در مملكت امام زمان را در آنجا بسر نماااااااايددد.



به هر حال زندگي همينه

آرزو، تصميم ،تلاش،سختي،نااميدي، خنده، فكر،كاراي احمقانه،پشيموني،اميدواري،شكست، دوباره برو سرخط .......... و اي كاش ها !!

دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۹

بهشت تلخ

جمعه ،هفتم خرداد 1389
شب
لحظاتي بود كه در تلخي ريشه داشت ولي شيرين و خوشايند !!!!
با اضطراب شروع شد و با دلتنگي تمام ، ولي منحصر به خودش بود
هركدوممون از چيزاي متفاتي دلگير بوديم ( شايد هم اصلا تصور ما غلط باشه) ولي جميع اضداد و تركيب درست اجزا ، بهشتي 7 يا 8 ساعته در زمين درست كرد ، كه اگه محدوديتهاي احمقانه، خود كرده ، نا خواسته (!!!) ميذاشتن مي تونست حداقل تا 12 ساعت ديگه ادامه داشته باشه.
ولي مطمئنم كه دوباره تكرارش مي كنيم

هرگه كه بنفشه جامه در رنگ زند
در دامن گل باد صبا چنگ زند
هشيار كسي بود ، كه با سيمبري
مي نوشد و جام باده بر سنگ زند

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

گفتم بودم ، مي خوام باشم ولي مگه ميذارن اين ....

مگه اين دنيا چقدر ارزش داره كه بايد اين همه توجبه بكنيم،زير قول وقرار و تعهدمون بزنيم .


حالا به تعهدمون عمل نمي كنيم ، حداقل راستگو باشيم وصادقانه مشكلي كه پيش آمده رو بگيم ( نه اينكه هي دلايل توجيهي بياريم) و سعي كنيم ديگه تكرار نشه .

اين رفتار از كساني كه ادعاي اخلاقيات ،دينداري و ... دارند و موي سپيدي هم بهم زدن ديگه وحشتناكتره

چون اگه مشكلي هم باهاشون پيدا كني (مادي يا اخلاقي) با توجه به سيستم مريض كشور (روابط به جاي ضوابط) روزگار سختي خواهي داشت و بايد خودتو براي يك جنگ فرسايشي كه هزينه سنگيني هم برات داره آماده كني.

حيف كه من آدم دست به قلمي نيستم وگرنه يك داستان مي نوشتم كه خوندنش دو سااااااال طول بكشه !!!! اسمشم ميذاشتم " آي... 87 "



حالم از اين كارا و رفتارا گرفته بود وداشتم اين پست رو مي نوشتم كه يكي از دوستانم اومد تو اتاقم و گفت :" فقط شاد باش "



گفتم بودم ، مي خوام باشم ولي مگه ميذارن اين ....

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹

اين پست بجاي چند تا پست

نمي دونم چرا چند وقتي نمي شد وارد وبلاگم بشم – اينم از خواص روزگار ماست
هي ميگفت فيلتر شده !!! بابا اينجا كه خبري نيست .... خودسانسوري جاريه.... قربون آقا
خلاصه حالا مجبورم همه رو تو يك پست بگم
نخست رويدادها
Package delivered to DAM
24/04/2010
دوم رويداد -- آب بنفش برآتش من در بهار 1389
بعد از خلاص شدن از شر نكبتي (!) و .....مدتها مثل يك شهر كه بمب اتم توش انداخته باشن به ظاهر ساكت بودم ولي داشتم مي جوشيدم از دست همه چيز و همه كس (!) جز خدا

داستان آب بنفش بر آتش من يك جورايي ربط به اين رباعي خيام داره (كه البته وصد البته فقط خودم ميدونم)

در فصل بهار اگر بتي حور سرشت
يك ساغر مي دهد مرا بر لب كشت
هر چند بنزد عامه باشد اين زشت
سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت
ممنونم آب بنفش
سوم رويداد
جالبه كه تو پست قبلي من يادي از دوستان خوب قديميم كردم . انگار اونا هم داشتن منو ياد مي كردن چون بطور اتفاقي وبلاگ يكيشون رو پيدا كردم وديدم در مورد من صحبت كرده (اونم بعد از سالها)
TAVAK جان ارادت بسيار دارم - به خدا ديگه دنبال اين نيستم كه پولاي شمارو تو كيسه كنم وبيارم ولايتمون ( اخ اخ حتما دوباره فيلتر مي شم )

یکشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۹

دوستان

ديروز مهران زنگ زد ، بعد از چند سال دوباره ياد روزهايي افتادم كه با دوستان دور هم بوديم .
حالش خوب و دلش شاد بود. باعث شد چند دقيقه از ته دل بخندم. خدا خيرش بده
گرچه روزگار در اين دو سال اخير 87 و 88 سر ناسازگاري داشته ، ولي در عوض هميشه دوستان خوب و صادقي داشتم كه ميشه بهشون اعتماد كرد .
مهدي -رضا
عناصري
ابوسعيد -مجتبي
كشاورز-ثانوي- محسني
عاليوند-توكلي
دهقان
مهران ،بهزاد، بابك،حميد، مهدي كثيف و...
نجف –حافظي
شهروز- سرپاك
جعفرزاده – كمال – آقاي مهدي زاده

دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸

نوروز 89

روزگارا ، گلشن نوروز را پربار كن

شهد پيروزي به كام مرد و زن بسيار كن

ابر را جان بخش ساز و ماه را آيينه دار

بد دلان را دور ، با ما نيكوان را يار كن

 

روزگارا ، جشن ما را نو به نو جاويد ساز
سينه را پر مهرتر از سينه جمشيد ساز
رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت
چشم نيكو مردمان را ديده ي خورشيد ساز

یکشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۸

مرغ كيه و قفس چيه ؟

خوش به حال مرغي كه قفس نديده باشد

نكوتر آنكه ، مرغي ز قفس پريده باشد

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸

چرا دلم گرفته ؟ !

امروز روز خوبيه (اول اسفند 88 و هواي بيست ) ولي نمي دونم چرا دلم گرفته
از كندي پيشرفت جمع آوري مدارك براي ارسال(؟) ، شايدم به خاطر دردسرهاي بازسازي خونه است ،كه اگه اين جماعت بني كلنگ بدقول بذارن داره تمام ميشه ، شايدم بي پولي و دوران انقباض مالي !!!!
همكاراي تيز هم كه توپ رو شوت مي كنند تو ميدون آدم بي اثر نيستن . همونايي كه بعد با حرافي از كار طفره ميرن . ولي آخر كار اولين نفرند كه وارد اتاق كنفرانس ميشن و از سخنورترين اعضا جلسه هستن .
دنياي عجيبي داريم : هر كه زبانش چرب تر سرش سبز تر

اين وام لعنتي هم كه جور نميشه ، واقعا براي انجام ندادن يك كار ، هزار راه هست ( كه بانكيون اين راهها رو خيلي خوب بلدن)

دليل ديگه هم تمام شدن مرخصي هام هست ، در حاليكه براي كاركشيدن از بني كلنگان بايد مرخصي بگيرم
خب ميگيرم : بدون حقوق --- فداي سرم

یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۸

همه باهم ، ورشكستگي

ورشكستگي اخلاقي –فرهنگي-اجتماعي
وقتي ميزان شهروندان پرتوقع(پيروان استراتژي :فقط من) ، مسووليت ناپذير(پيروان استراتژي : پاس كاري ) ،توجيه گر(طرفداران استراتژي : فرار از مسوليت) در جامعه زياد ميشه ، فاتحه اخلاق ، فرهنگ جامعه خونده ميشه و نظام ارزشي هم زيرورو .
حالا چرا اين چيزا رخ ميده ؟
من كه جامعه شناسي نخوندم اما يك دليلش ،بي قانوني يا چند قانوني ويا (بدتر از همه) عدم اجراي قانون (حتي از نوع غلطش) هست ،دليل ديگه مشخص نبودن فرق بين عملكرد افراد هست واين باعث رشد ضد ارزش ها مي شود ........ و.برو كه بريم ......... تا بالاخره سوار قطار بي ترمز ميشيم (؟!) تا مي رسيم به :
وضعيت ترافيك ورانندگي اسفناك – ازدواج كم و طلاق بسيار – دادگاه هايي با ورودي زياد وخروجي كم –هفت تير كشي قورباغه ها – روابط سست و سرد همراه با فرصت طلبي ميان افراد ، خانواده ها و بخشهاي مختلف جامعه

ورشكستگي سياسي
هر كشوري يك يا چند نقطه قوت داره(هم پيمانان اثرگذار و وفادار؟ مزيت رقابتي؟ اخلاق وديپلماسي معقول ؟....) كه با توجه به اون با دنيا چونه ميزنه و امتياز ميگيره يا ميده و... – ما چي داريم - چيزي نگم بهتره ولي از ميزان اثرگذاري هاي مثبت (؟) و نقش آفريني (؟) ما در سطح جهان معلوم ميشه كه حسابي گند زديم – چند تا كشور ( كه گرسنه نباشند ) با ما رابطه فعال دوطرفه دارند؟

ورشكستگي اقتصادي
اينجا ديگه آمار و ارقام حرف ميزنن ، لطفا يكسري به سايت سازمانهاي معتبر مالي-بازرگاني دنيا بزنيد و شاخص ها رو ببينيد
www.undp.org
doingbusiness.org
The World Factbook
International Monetary Fund

ورشكستگي زيست محيطي
اگه شما جايي رو ديديد كه مردم براي تفريح و مسافرت به اون منطقه ميرن و آشغال و شيشه نوشابه و.... اونجا نبود ،لطفا به منم خبر بدين – بابا خفه شدم از بس هر جا رفتم آشغال بود .
البته اگه خلاف اين باشه بايد تعجب كرد، وقتي مادر يا پدر تحصيل كرده تو ماشين چيزي مي خوره و پلاستيك ميندازه بيرون ، از بچه چه انتظاري ميشه داشت ؟
حالا دست رو دل طرفداراي جنگل ،حيات وحش و تالاب و ..نمي ذارم

ورشكستگي آموزشي و پرورشي
مدرسه و معلم ، دانشگاه واستاد كه قربونشون برم . هر كدوم از اعضا واجزاء به فكر خودشونند. يادگيري كيلويي چنده ( المپيادو بچسب – افتخار ملي كسب كن ) ولي وقتي مي خواييم از دانشي كه قرار بوده ياد بگيريم بطور كاربردي استفاده كنيم مثل .... تو گل مي مونيم و ... ... خشت اول چون نهاد معمار كج تا........آره آره ريشه همين جاست – اگه از اين چشمه ،آب سالم بيرن اومد ميشه اميد داشت كه سالهاي آينده بخشهاي مختلف كشور هماهنگ و منضبط كار كنند وگرنه .....

از دست دادن اعتبار جهاني
اينا همه رو كه به هم وصل كنيم و روابط پيچيده مرئي ونامرئي رو در نظر بگيريم . به اونجايي مي رسيم كه مي بينيم چقدر در دنيا بي اعتباريم (نه توليدي ،نه اختراعي، نه توريستي ،نه سرمايه گذاري ،نه نه نه ...و نه پاسپورت معتبري (جهت اطلاع عرض مي كنم كه فقط اعتبار بين المللي پاسپورت افغاني از ايراني پايين تره – كه به زودي نه چندان دورررر اونم مارو پشت سر ميذاره)

يك كمي هم اميد
به نظرم تنها بخشي از پيكره اي به نام ايران كه تا حدي از اين جذام مزمن تونسته سلامت بمونه بخش ادبيات وهنر هست و اگه نجاتي هم باشه از همين روزنه خواهد بود ( جالبه ،اين بخش علي رغم اينكه هيچ قدرت ظاهري نداره ولي در طول تاريخ ايران هميشه راه تقريبا درست رو رفته و براي بقيه هم نجات بخش بوده)

در ضمن من از هنر سرم در نمياد --اينو گفتم كه فكر نكنيد از صنف خودم حمايت مي كنم – راستش صنف من از ناخواسته ترين خائنين به ايران (در شرايط فعلي) هستند.

سه‌شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۸

فروپاشي كميته راني

بالاخره دشمنان موفق شدند بعد چند عمليات انتحاري و بمب گذاري نافرجام كميته راني را منهدم نمايند

زندگي سه چيز است:
راني كه خريده مي شود
راني كه خورده مي شود
يادي و لبخندي كه مي ماند وفراموش نمي شود

بدين وسيله اين جانب رييس كميته راني ، فروپاشي آنرا به تاريخ سيزدهم بهمن ماه يكهزاروسيصد هشتادوهشت خورشيدي برابر با دوم فوريه دوهزارو ده صليبي ومصادف هفدهم صفر سنه يكهزارو چهارصدو سي و يك تازي اعلام مي نمايم

انا لله و انا اليه راجعون

حالا اينكه اين كميته راني چي بود و چجوري اومد وچجوري منهدم شد ، بماند

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

يادم نره -1

روزي دو ساعت دسترسي ديزلي به اينترنت براي من و دسترسي كامل با سرعت بالا براي آنها(؟)
اگه بتونم از اين فلاكت در بيام و برسه اون روزي كه مسئله دسترسي به سايتها وسرعت اينترنت برام حل بشه (كي وچه جوريش رو بعدا مي بينيد) – هيچ وقت نبايد اين روزاي نكبت بار رو فراموش كنم و خوش بزنه زير دلم
تو اين گوشه ايران يك كامپيوتر به چهار ميخ كشيده شده را دادن به من و بعد از دوسال كه چيزي نگفتم ، خودشون خجالت كشيدن و دريچه ديجيتالي دوساعته اي را بازكردن اونم با چه كيفيتي ؟! .
واقعا اين رفتارها يادم نمي ره – بعد ميگين يارو دلبسته نبود ، تعهد نداشت و....
منم ميگيم تو رو خدا ....... بشين

امروز كمال يك شايعه آبدارخونه اي داد ، بعد از رفتن "م ن ت" و خالي شدن پست دوم شركت گويا قراره " ف ز ن " بره پست دوم رو بگيره كه اين يعني خلاص شدن جمعي از شر او و كشيدن نفسي

من اگه جاي مديرعامل بودم هيچ وقت چنيني تصميمي نمي گرفنم و شركت رو بي آبرو(در آينده نزديك) نمي كردم . آخه اين يارو "ف ز ن" نمونه استاندارد پراكندگي حواس ، بي تدبيري ، سطحي نگري و خودخواهيه -- به قول كمال يك پست مشاور بهش ميدادم وميذاشتمش رو طاقچه – هر از گاهي هم يك نظر ميداد ( چون زياد نظر ميده) پاره مي كردم و مينداختم تو زباله دوني تا بالاخره بازنشست بشه.
(واقعا بعضي ها اره اند)

یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۸

قفس - عندليب و غراب

پیش درآمدها حکایت از هفته خوبی دارند چون جلسه با روسای بی سواد و بی نظم کنسل شده و لازم نیست تو جلسات مضحک بشینم.
خیلی از سیستم های اداری و به خصوص اجرایی ما مثل کارتون پت ومت (همینه) هست
یادمه تو یک قسمت می خواستن در یک قوطی (فکر کنم کنسرو بود) باز کنن که گند زدن به در و دیوار بعد می خواستن در ودیوار درست کنن که خونه رو داغون کردن و.....
حالا پروژه ها وکارهای اجرای ما هم همینطوریه --چرا؟
چون تو مملکت ما وبه ویژه در پروژه هایی که شرکتهای دولتی کارفرمایند اصلا چیزی به نام هزینه وزمان مفهوم ندارد –البته این دومی که اپیدمی جامعه ماست- اگه شما در جریان کاری (کوچک یا بزرگ) در جایی از این مملکت تونستید با آدمایی کار کنید که 20% وقت شناس باشند و خودشونو جزیی از یک کل ببینند ،بدونید که محیط کاری و اطرافیان خوبی دارید .
خانم ها / آقایون همه قبول کنیم که ملتی که قدر وقت خودشو ندونه هیچی نمیشه(اگه بهترین های مادی ومعنوی دنیا رو هم داشته باشه)- حالا هی ایزو پیاده کن ، 5S بذار، مدل تعالی در بیار ،جریمه ها رو زیاد کن
به قول شاعر:
صد سال اگر در مشکی کنی دوغ------------ همان دوغ است ،همان دوغست ،همان دووووغ

گاهی وقتی تاریخ می خونیم با خودمون تفسیر می کنیم که اون آدما چقدر اشتباهات بزرگی کردن و چه اثری روی سرنوشت ووضعیت فعلی ما گذاشتن (بیچارمون کردن) و آخر کارم چند ناسزا بارشون می کنیم .ولی امیدوارم وقتی آیندگان در مورد ما خوندند ، ما رو ببخشن – " باور کنید که هیچی بدتر ازاین نیست که با آدم نفهمی که هیچی نمیدونه و امضا وقدرت هم دستشه ، کار کنی"

عندلیبی ، غراب هم قفسش !!!!!!

شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۸

سرآغاز - دومين تلاش

درود به شما
خيلي وقته که می خوام یک وبلاگ بسازم ولی یا وقت نداشتم یا تمرکز یا اینکه دور از تمدن بودم (!) به همه اینا اضافه کنید بی دانشی و ضعف قلم
چون من بیشتر آدم حافظه ای هستم تا نوشتاری (جز پیگیری کارهای روزانه)
خلاصه اینکه اینجا هیچ آداب و ترتیبی نمی جویم و فقط پیرامون چیزی که در هر بازه ای ذهن منو مشغول میکنه می نویسم- پس انتظار هم ندارم که مطالب به هم مرتبط باشند-ضمنا پیشنویس میشنویس هم ندارم "چشم تو چشم مانیتور و دست به دست کی بورد " -اگه غلطی هست ببخشید

اول داشتم يك جاي ديگه وبلاگم درست مي كردم دو تا پستم فرستادم .لي ديدم دو تا اظهار نظر بي ربط اومد - منم عطاشو به لقلشون بخشيدم
از امل بازي خوشم نمياد- دنياي مجازي هم به ......كشيدن