شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸

چرا دلم گرفته ؟ !

امروز روز خوبيه (اول اسفند 88 و هواي بيست ) ولي نمي دونم چرا دلم گرفته
از كندي پيشرفت جمع آوري مدارك براي ارسال(؟) ، شايدم به خاطر دردسرهاي بازسازي خونه است ،كه اگه اين جماعت بني كلنگ بدقول بذارن داره تمام ميشه ، شايدم بي پولي و دوران انقباض مالي !!!!
همكاراي تيز هم كه توپ رو شوت مي كنند تو ميدون آدم بي اثر نيستن . همونايي كه بعد با حرافي از كار طفره ميرن . ولي آخر كار اولين نفرند كه وارد اتاق كنفرانس ميشن و از سخنورترين اعضا جلسه هستن .
دنياي عجيبي داريم : هر كه زبانش چرب تر سرش سبز تر

اين وام لعنتي هم كه جور نميشه ، واقعا براي انجام ندادن يك كار ، هزار راه هست ( كه بانكيون اين راهها رو خيلي خوب بلدن)

دليل ديگه هم تمام شدن مرخصي هام هست ، در حاليكه براي كاركشيدن از بني كلنگان بايد مرخصي بگيرم
خب ميگيرم : بدون حقوق --- فداي سرم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سپاسگزارم كه اومدي، هرچي دلتون مي خواد بنويسيد(حتما رسيدگي ميشه!!)