سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

سلام جزيره راز

زندگي مثل يك شهر پر از دو راهي ،سه راهي و ... وقتي مي رسي به نقطه تصميم ، بعد از هزارتا بالا وپايين و سبك وسنگين كردن تصميم ميگيري و افق زماني رو براي خودت ترسيم ميكني .اما در بيشتر موارد كارا طبق خواسته تو پيش نمي رن و مجبور ميشي بازنگري كني و هي بازنگري و بازززز مي نگري... مي بيني اي بابا شرايط و ملاحظه كاري خودت ، سبب شده به نقطه اي برسي كه نمي خواي و فكر ميكني بيراه رفتي.

بعدش

دوباره مي رسي به يك چند راهي و باز تصميم ، باز ترسيم ،باز هم تلاش، باز هم شرايط و باز هم انحراف اجباري

خلاصه اين چرخه اي كه داريم.

منم در سه سال پيش با يك تصميم آگاهانه و با يكسري فرضيات تقريبا درست ، خلاف جهت عقل ميانگين جامعه وبا اميد شنا كردم و به اينجا رسيدم ولي روزگار بازي هايي درآورد كه الان دو دستي سكان گرفتم و دارم 180 درجه مي چرخونم . (البته اگه دوباره برگردم به اون زمان ، بازم همين راه رو ميام ولي با تغييراتي اندك)

حالا

گويا، چنين مقدر شده اين دفعه اين ناخدا " اسماج" (كارتون سرندي پيتي يادتون هست ) سر از جزيره راز در بياره واين باقيمانده عمر گرانمايه  در مملكت امام زمان را در آنجا بسر نماااااااايددد.



به هر حال زندگي همينه

آرزو، تصميم ،تلاش،سختي،نااميدي، خنده، فكر،كاراي احمقانه،پشيموني،اميدواري،شكست، دوباره برو سرخط .......... و اي كاش ها !!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سپاسگزارم كه اومدي، هرچي دلتون مي خواد بنويسيد(حتما رسيدگي ميشه!!)